Thursday, November 07, 2002

سلام
يه كتاب خيلي جالب و عر�اني دارم مي خونم .اسمش كيمياگر هست ونوشته پائولو كوئيلو ،ترجمشو هم آقاي دل آراقهرمان كرده.داستان كوچيكي رو اولش نوشته بود كه اين بود:
مرد جوان و زيبائي كه هر روز به كنار درياچهاي مي ر�ت تا زيبايي خويش را در آب تماشا كند.او آنچنان مجذوب تصوير خويش مي شد كه روزي به آب ا�تاد و در درياچه غرق شد .در مكاني كه به آب ا�تاده بود، گلي روئيد كه آن را گل نرگس ناميدند.
پس از مرگ نرگس ، پريان جنگل به كنار درياچه آب شيرين آمدند و آن را لبالب از اشگهاي شور يا�تند.
پريان پرسيدند: چرا گريه مي كني ؟
درياچه جواب داد: من براي نرگس گريه مي كنم.
پريان گ�تند: هيچ جاي تعجب نيست، چون هر چند كه پيوسته در بيشه ها به دنبال او بوديم تنها تو بودي كه مي توانستي از نزديك زيبايي او را تماشا كني.
آنگاه درياچه پرسيد:مگر نرگس زيبا بود؟
پريان شگ�ت زده پرسيدند:چه كسي بهتر از تو اين را مي داند؟ او هر روز در ساحل تو مي نشست و به روي تو خم ميشد !
درياچه لحظه اي ساكت ماند و سپس گ�ت: من براي نرگس گريه مي كنم،اما متوجه زيبايي او نشده بودم.من براي نرگس گريه مي كنم زيرا هر بار كه به روي من خم مي شد ،مي تونستم در ژر�اي چشمانش باز تاب زيبايي خويش را ببينم
داستان جالبيه شما چي �كر مي كني؟
راستي ماه رمضان هم شروع شد ،نماز و روزه هاتون قبول.من �كر مي كنم روزه گر�تن با همه سختيش لذتي داره كه تجربش شيرينه.يه جور لذت راضي بودن از خودت و نزديكي به خدا.

Wednesday, November 06, 2002

واسه همه چيز بايد انگيزه باشه . واسه ر�تن سر كلاس و درس خوندن. واسه موندن توي خونه و خوابيدن و از استراحت بدون درس لذت بردن.واسه خنديدن و گريه كردن. واسه نمايشگاه ر�تن و چيپس رو با ماست موسير خوردن .واسه وب لاگ نويسي هم انگيزه مي خواد .اما من اونو ندارم . اميدوارم با گذشت انگيزه در من شكو�ا بشه .زياد مطمئن نيستم .واسه اونايي كه هميشه حر�ي واسه گ�تن دارند.
خواستيم واسه يه با ر هم شده با دوستان توي يه سمينار واسه بالا ر�تن اطلاعات شركت كنيم. النته با تجهيزات ها واسه نت برداري به نوعي واسه كلاس گذاري شركت كرديم .از در سالن وارد شديم و توي تاريكي كه اگر مواظب نباشي هر لحظه ممكن پا روي پاي بقيه بزاري يا اينكه يه د�عه غا�ل بشي و پاي يه ن�ر ديگه جلوي پاهات ظاهر بشه وتعادلت به هم بخوره و موجبات خنديدن بقيه رو �راهم كنه وارد شديم و سعي كرديم واسه خاطره اينكه به استادي كه در حال ارائه بودن ، نشون بديم كه خيلي واسش احترام قائليم بريم و توي ردي�اي جلو بشينيم.بالاخره نشستيم و كاغذ و قلم رو به د ست گر�تيم .حواسم به همه چيز بود غير از اون چيزي كه استاده مي گ�ت .اولين چيزي كه توجهم رو جلب كرد دو تا زوج جوان بودن كه كناره هم داشتن از سمينار واسه اهدا� سوءه خودشون است�اده مي كردن . چون من كلا خيلي توي اين مسائل عشق و عاشقي هاي تازه بنيان �وضولم واسه همين دقت كردم كه ببينم چه ات�اقايي قراره بي�ته.ديگه خودتون مي تونيد حدس بزنيد. ...
بعد از اون هم كه آقايووني كه در ردي� هاي جلويي نشسته بودن توجه هم رو جلب كردن . انواع مدلهاي اسكلت سر ، همراه با انواع مدل موها.از موي كثي� و بد حالتو مدل پشم بزي و مدل �ر�ري تا مدل خوشكل و ژل زده اون با مهارت اونجا پيدا مي شد .
10 دقيقه اي به اين منوال گذشت كه ما چشمامون به ظر� پر از شيريني ا�تاد كه از دور چشمك مي زدو براي پذيرايي در نظر گر�ته شده بود و داشت لحظه به لحظه به ما نزديكتر مي شد . همينطور كه نگاش مي كردم مزشو حس مي كردم.لحظه �راق به پايان رسيد و ما هم از اون شيريني خورديم.هنوز توي �كر شيريني بودم كه استاده محترم �رمودن از اينكه تشري� آورديد ممنون و مو�ق باشيد.
سمينار تموم شد و ما كلي لذت برديم از لحظه لحظه اش .
راستي به خاطره روز جهاني مبارزه با استكباره جهاني ، يادتون باشه كه اون مشت محكم و كذايي رو حتما توي دهن آمريكاي بيچاره بزنيد.مطلب هاي آبي رو هم در اين زمينه بخونيد.راستي بالاخره تونستم سيستم نظرخواهي رو نصب كنم.نظر يادتون نره .از كمك باربد ممنون