Thursday, October 31, 2002

تا حالا چند تا واحد معار� و ديني پاس كرديد؟چند بار مطلباي تكراري اونا رو ح�ظ كرديد كه جلوي استاد و معلم كم نياريد.اما چقدر مطلباي اون ها رو است�اده كرديد ؟چقدر تونستيد دركشون كنيد.مي شه آدمي باشه كه نتونه خدا رو توي لحظه هاش پيدا كنه. مي شه آدمي باشه كه جز خودشو آدم ها و مسايل دور و برش به هيچ چيز ديگه اي �كر نكنه.مي شه آدمي باشه كه اين همه دليل و منطق و استدلال رو ديده و خونده باشه اما باورشون نكنه.حتما براتون پيش اومده كه سريكي از اين كلاس ها آدمايي رو مي بيني كه از استاد يا معلم مي خوان كه در مورد چيزايي كه مي خونن و مي شنون حر� بزنن سعي مي كنن چيزاي بي پايه و اساسه باور هاشون رو توي مغز بقيه تزريق كنن .دليل اين كارشون �كر نمي كنم جز خودنمايي وجلب توجه و اداي متمدن ها رو در آوردن چيز ديگه اي باشه.مطمئنن اين تمدن نيست .اين عقب موندگي توي سطح درك اين دليل ها و بديهياتي هست كه اطرا� ما رو گر�ته اما اين آدما نمي خوان اونا رو ببينن.سعي كنيم خدا رو يه جوره ديگه ببينبم.اون چيزايي كه خدا از ما مي خواد حتما نماز خوندن و راز و نياز كردن نيست .اون كارايي كه خدا از ما مي خواد مهمتر از اين حر�است .اينكه بشناسيمش وهميشه به يادش باشيم .ازش كمك بخوايم و تا اونجايي كه ممكنه كارهايي رو كه دوست نداره انجام نديم.وقتي اين راه رو در پيش گر�تي بيشتر دوسش داري چون خوبياي بيشتري ازش مي بيني.سعي مي كني بهش نزديكتر بشي ، توي اين مرحله واسه خاطرش كاراي خوب ديگه روهم انجام ميدي.كاش توي كتاباي ما به جاي مطلب هاي تكراري چيزايي مي ذاشتن كه خدا رو بيشتر بشناسيم.شناخت خدا مثل هر موضوع جالب و دوست داشتني ديگه اي كه واسمون هست از جمله موسيقي گوش دادن و لذت بردن از اون مي تونه لذتبخش وجالب باشه .نظر شما چيه؟البته سيستم نظر خواهي رو به زودي اينجا ميذارم.

Monday, October 28, 2002

امروز يكي از روزاي جالب بود ؛ پسر هاي دانشگاه يه مسابقه �وتبال راه انداخته بودن كه از هر مسابقه اي جالب تر بود ؛ كاور پوشيده بودن .بعضي هاشون هم شلوارك پوشيده بودن .حالا بماند كه دختر ها چقدر خنديدن .اما خودشون �كر مي كردن كه همه محو تماشاي بازي قشنگشون شدن .امروز يه د ختر خوشكل ديدم حس حسادتم به طور وحشتناكي تحريك شد.اگه اين حسادت نبود زندگي چقدر آسون و قشنگ مي شد .دختره اينقدر خوشكل بود كه اگه پسر بودم حتما مي ر�تم خواستگاريش .آخي اون موقع يه آه كشيدم كه چرا پسرنيستم .قربون خدا برم با اين حسن سليقه و قدرتش .كلا حس حسادت توي خانوما يه چيزيه كه امكان نداره كه نداشته باشن؛ �قط كم و زياد داره.البته آقايون ها زياد كم بهره نيستن.خلاصه با تحقيقاتي كه با تعقيب و گريز هاي زياد به طوري كه موضوع حسادت رو دختره ن�همه انجام داديم به اين نتيجه رسيديم كه ايشون ازدواج كردن؛ اون موقع دخترها ن�س راحتي كشيدن.(اين مطلب رو دختر ها خوب مي �همند.) .كاش خدا منو ببخشه .�كر كنم امشب از ناراحتي خوابم نبره .
يه نكته عملي و ثابت شده: اگه خواستيد نظر يه دختر رو در مورد خودتون بدونيد كا�ي كه حس حسادت اونو برانگيخته كنيد كه زياد سخت نيست .از اين روش واسه اذيت كردن هم مي تونيد است�اده كنيد.البته بايد حر�ه اي عمل كنيد تا نتيجش مشهودتر باشه.
خوشبختانه سايتهاي خوب هم زياد داريم ، يه سايت خوب واسه بچه هاي رشته كامپيوتر در زمينه آموزش aspهست كه جالبه مي تونيد خودش رو هم download كنيد.سايت دنياي كامپيوتر و ارتباطات هم جالبه.تا حالا شده از خودتون ببپرسيد خوشبختيد يا نه؟ سيستم نظر خواهي رو هم به زودي داير مي كنم....